محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6570
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و كسانى كه از سامرا با وى آمده بودند حركت كردند . ابن كنداج با سرداران كه همراه معتمد بودند خلوت كرد و گفت : « به قلمرو ابن طولون و سرداران وى كه در رقه اقامت دارند نزديك شدهايد ، ( 621 وقتى شما به نزد ابن طولون شديد فرمان ، فرمان اوست و شما زيردست او مىشويد و جزو سپاه وى . آيا بدين رضايت مىدهيد در صورتى كه مىدانيد او نيز يكى همانند شماست ؟ » در اين باب ميان وى و آنها گفتگو بود تا روز برآمد و هنوز معتمد حركت نكرده بود كه سرداران در حضور وى به گفتگو بودند و دربارهء چيزى اتفاق نكرده بودند . ابن كنداج به آنها گفت : « برخيزيد تا در اين باب در محلى ديگر گفتگو كنيم و حرمت مجلس امير مؤمنان را بداريد كه صدا در آن بالا نگيرد . » پس دست آنها را بگرفت و از سرا پردهء معتمد به سراپردهء خويش برد كه سرا پرده اى بجز سرا پردهء وى نمانده بود كه از پيش به فراشان و غلامان و اطرافيان خويش گفته بود كه جز با حركت وى حركت نكنند . بيشتر غلامان و ياران ابن كنداج به نزد وى و سردارانى كه با وى بودند درآمدند . قيدها حاضر شد ، و غلامان وى به سردارانى كه از سامرا با معتمد آمده بودند هجوم بردند و به بند - شان كردند ، و چون بندى شدند و كارشان بسر رفت ابن كنداج به نزد معتمد رفت و او را به ملامت گرفت كه چرا از دار الملك خويش و پدران خويش برون شده و از برادر خويش جدايى گرفته ، آن هم به وقتى كه وى با كسى كه مىخواهد معتمد و مردم خاندانش را بكشد و ملكش را به زوال دهد در كار نبرد است ، آنگاه معتمد را با همراهان وى كه همچنان در بند بودند ببرد تا به سامرا رسانيد . در اين سال رافع بن هرثمه همه ولايتهاى خراسان را كه خجستانى بر آن تسلط يافته بود عهده كرد . و چنان بود كه رافع بن هرثمه خراج چند ولايت خراسان را از پيش گرفته بود و مردم آنجا را فقير كرده بود و ولايت را به ويرانى داده بود . در اين سال حسينيان و حسنيان را با جعفريان نبردى بود كه هشت كس از